تبليغاتX
ساقی شعر - بارانی

ساقی شعر

ادبی

با همه ی بی سر و سامانی ام

باز به دنبال پریشانی ام

طاقت فرسودگی ام هیچ نیست

در پی ویران شدنی آنی ام

آمده ام بلکه نگاهم کنی

عاشق آن لحظه ی توفانی ام

دلخوش گرمای کسی نیستم

آماده ام تا تو بسوزانیم

آمده ام با عطش سالها

تا تو کمی عشق بنوشانی ام

ماهی برگشته ز دریا شدم

تا که بگیری و بمیرانی ام

خوب ترین حادثه می دانمت

خوب ترین حادثه می دانی ام

حرف بزن ابر مرا بازکن

دیر زمانی است که بارانی ام

حرف بزن حرف بزن سال هاست

تشنه ی یک صحبت طولانی ام

محمدعلی بهمنی / از کتاب غزل

+نوشته شده در 87/04/14ساعت0:34توسط باران | |