تبليغاتX
ساقی شعر

ساقی شعر

ادبی

بوی کافور گرفتم نفحاتی بفرست

با توام عشق! گلابانه حیاتی بفرست

هرچه از خاک سرودم به سماعم نکشاند

هم از افلاک برایم کلماتی بفرست

ذات و ذرات من ای دشت! عطش زاده توست

نیل اگر هم عطشم نیست فراتی بفرست

شوقم از مصلحتت، موهبتی خواستن است

لایق نور نبودم،ظلماتی بفرست

در غزل قافیه تا هست، تمنا باقی ست

تا از این بیش نخواهم، صلواتی بفرست

+نوشته شده در 86/11/24ساعت21:45توسط باران | |

بی شکل تر از باد شدم تا نهراسی

وقتی که من واقعی ام را بشناسی

پیداست که در حوصله ی جسم،نگنجد

این وسعت پر دغدغه این روح حماسی

ها....... عاشق روییدن و تکثیر شدن ها!

در پیله ی پیراهنی خود نپلاسی

عریان شو وُ،انکار کن این جسم شدن را

تو جانی و جان را که نپوشند لباسی

تا مرگ رسیدیم و به سویی نرسیدیم

ما را به کجا می برد این پرت حواسی؟

کتاب چتر برای چه؟خیال که خیس نمی شود/محمد علی بهمنی

+نوشته شده در 86/11/20ساعت11:51توسط باران | |

تورابانو نامیده ام

بسیارند از تو بلندتر،بلندتر

بسیارند از تو زلال تر،زلال تر

بسیارند از تو زیباتر زیباتر

اما بانو تویی

از خیابان که می گذری

نگاه کسی را به دنبال نمی کشانی

کسی تاج بلورینت را نمی بیند

کسی بر فرش زیرین زیر پایت

نگاهی نمی افکند

و زمانی که پدیدار می شوی

تمامی رودخانه ها به نغمه در می آیند

در تن من،

زنگ ها آسمان را می لرزانند،

و سرودی جهان را پر می کند.

تنها تو و من

تنها تو ومن، عشق من

به آن گوش می سپریم

از کتاب هوا را ازمن بگیر، خنده ات را نه!/پابلو نرودا

+نوشته شده در 86/11/20ساعت11:42توسط باران | |