تبليغاتX
ساقی شعر

ساقی شعر

ادبی

 

استاد شبي با مريدانش ديدار کرد و از آنها خواست آتشي برافروزند تا کنارش بنشينند و صحبت کنند.

او گفت: راه روحاني به آتشي برافروخته پيش روي ما مي ماند.کسي که مي خواهد آتش بيفروزد,بايد دود نامطلوبي راتحمل کند که دم زدن را برايش دشوار مي کند و اشک به

چشم هايش مي آورد.اينگونه ايمان خودش را باز مي يابد

.

اما وقتي آتش برافروخت,دود مي رود, شعله ها اطرافش را روشن مي کنند ...... و گرما و آرامش

مي بخشند.

يکي از مريدان پرسيد:اما اگر کس ديگري برايش آتش را روشن کند چه؟

اگر کسي در پرهيز از دود به ما کمک کند چه؟

 

اگر کسي چنين کند, استادي دروغين است: استادي که مي تواند آتش را هرجا که مي خواهد ببرد, و هرگاه خواست خاموش اش کند. واز آنجا که به هيچ کس برافروختن آتش را نياموخته احتمال دارد همگان را در تاريکي رها کند.مکتوب/پائولوکوئليو  

 

+نوشته شده در 86/05/05ساعت16:57توسط باران | |

اشتباه

می گشايددر
میگردد و باز

تا با لبخندي بگويد
ـ ببخشيد
كلماتم اشتباهاً اينجا جا مانده
می رود تا بفهمم
آن لبخند و آن «دوستت دارم»
براي من نبود
سينا بهمنش

+نوشته شده در 86/05/03ساعت13:35توسط باران | |