|
دو مرغ عشق به من خيره ماده اند -چرا؟ خيال نيست, که حس کرده اند جاي ترا - که خالي است کنار م و بباورشان سوال مانده که آيا منم برابرشان؟ شکسته , خسته, نشسته, و دود قليان اش کشيده هاله اي از وهم روي چشمان اش؟ دو مرغ عشق از آدمي نمي دانند به جاي حال من از حال خويش مي خوانند : من و تو تا نفس باشه من و تو من و تو تا قفس باشه من و تو من و تو حرفمون حرف هوس نيست من و تو از هوس باشه من و تو نُکي به چَه چَه همخوان خويش تُک مي زد لبي به قُلقُل قليان خويش پک مي زد خلاصه اين که در آن جاي گمشده در دود چقدر جاي تو و جاي شعر خالي بود
مي دانستم : درشصت و سه سالگي هم عاشقانه هايم بيست ساله ها را حسود مي کند قول داده ام فرزند خلفي باشم هابيلم يا قابيل؟ نمي دانم - شاعرم بازجويم پرسيد: سياسي هستي؟ عاشقانه اي برايش خواندم گفت: بنويس و امضايش کن نوشتم و امضايش نکردم گفت: امضايش مي کردي آزادت مي کردم خنديدم که: نمي دانستم در شصت و سه سالگي عاشقانه هايم سنگ را هم نرم خواهد کرد. بهمني / چتر براي چه؟ خيال که خيس نمي شود/چاپ 86
مردي تصميم گرفت به ديدار زاهدي برود که مي گفتند نه چندان دور از صومعه ي اسکتا مي زيد. پس از مدتي سرگرداني بي هدف در صحرا, سرانجام راهب را يافت و گفت: مي خواهم نخستين گامم را در طريق روح بدانم . زاهد مرد را به کنار چاه کوچکي برد و از او خواست بازتاب چهره ي خودش را در آب بنگرد.مرد کوشيد چنين کند, اما در همان هنگام, زاهد ريگ هايي به درون آب پرتاب مي کرد و به آب موج مي انداخت. مرد گفت: اگر شما همين طور ريگ در آب بيندازد که نمي توان چهره ام را در آب ببينم. راهب گفت: درست همان طور که آدم نمي تواند چهره ي خودش را در آب هاي مواج ببيند, جست وجوي خداوند با ذهني نگران اين جست و جو هم ناممکن است. اين نخستين گام است. مکتوب/پائولوکوئليو
|
About![]()
سلام Archivesتیر 1388خرداد 1388 مهر 1387 تیر 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 Links
یادت نره دوست دارم |