تبليغاتX
ساقی شعر

ساقی شعر

ادبی

يک روحاني شاگردانش را جمع کردو پرسيد:

 

« چگونه مي توانيم لحظه ي دقيق پايان شد و شروع روز را تشخيص بدهيم؟»

 

پسرکي پاسخ داد:« وقتي از دور بتوانيم گوسفندي را از سگي تشخيص بدهيم.»

 

روحاني از اين پاسخ راضي نبود.

 

شاگرد ديگري گفت:« در حقيقت وقتي مي فهميم که روز شده, که بتوانيم يک زيتون را از يک انجير تشخيص بدهيم.»

-« تعريف خوبي نيست.»

 

شاگردها پرسيدند:« پس چگونه مي فهميم؟»

روحاني گفت:

 

« وقتي که غريبه اي نزديک مي شود و گمان مي کنيم برادرمان است, اين لحظه اي است که شب به پايان مي رسد و روز آغاز مي شود.» هنگام طلوع/ پائولو کوئليو

+نوشته شده در 86/03/25ساعت13:2توسط باران | |