تبليغاتX
ساقی شعر

ساقی شعر

ادبی

داستان شماره ۱

 

لوکاس راهب به همراه شاگردش از دهي مي گذشت.پيرمردي از او پرسيد:« اي قديس, چگونه به خدا برسم؟»

 

- «خوش بگذران. باشادي ات خدا را نيايش کن.»

 

و به راه خود ادامه دادند. کمي بعد, به مرد جواني برخوردند:

 

- « چه کنم تا به خدا برسم؟»

 

لوکاس گفت:« زياد خوش گذراني نکن.»

 

وقتي جوان رفت, شاگرد از استاد پرسيد:

 

-« بالاخره معلوم نشد که بايد خوش بگذرانيم يا نه»

 

لوکاس گفت:« سير و سلوک روحاني, مثل گذشتن از يک پل بدون نرده است که روي يک دره کشيده شده باشد.اگر کسي بيش از حد سمت راست کشيده شده باشد, مي گويم به طرف چپ برود و اگر بيش از حد به طرف چپ گرايش داشته باشد, مي گويم به سمت راست برود. اين باعث مي شود از راه منحرف نشويم و در دره سقوط نکنيم.» 

 

ميانه روي/ کتاب قصه هاي براي پدران, فرزندان, نوه ها/ پائولو کوئليو

+نوشته شده در 86/02/27ساعت16:13توسط باران | |