|
بنام دل بنام شاهد و می بنام تار و تنبور و دف و نی بنام عاشقان لاابالی بنام همنشینان خیالی بنام دست های جام بردار بنام عاشقان رفت بر دار بنام مجلس بزم شبانه بنام سرور این آشیانه خوشا جامی که مولا در کفم داد به دستی نی به دیگر او دفم داد خوشا رقصان درآیم من به کویش ببوسم دست و رخسار نکویش خوشا با نام مولا باده خوردن چو درویشان عاشق جان سپردن به حق باده نوشان می حلال است که مستی افتخاری بی زوال است به دور اولم ساقی " ولی " بود ولی دیدم که ذکر او علی بود میلاد بزرگ مرد میدان جوان مردی و مهربانی مبارک.
(1) من و تو آدم و حوا نبودیم جدا از مردم دنیا نبودیم من و تو با همین مردم نشستیم ولی انگار با اینها نبودیم (2) من و تو تا نفس باشد من وتو من و تو در قفس باشد من و تو من و تو حرفمان حرف هوس نیست اگر هم هوس باشد من و تو (3) من و تو ای من و تو جاودانه برای لحظه های شاعرانه زما باید دوباره جان بگیرد غرور شعرهای عاشقانه (4) من و تو نیمه ای از روحمان کم دو تنها و دوسرگردان عالم غریبی بیشتر از اینکه یک عمر من و تو زندگی کردیم بی هم بهمنی
برهنگی : ویژگی هنری که بیش از همه آدم های چشم چران را دمغ می کند. بعید : روزی که فضیلت بیش از ثروت مورد نیاز باشد. بیکار : مزرعه ی نمونه ای که شیطان در آنجا بذر گناهان جدید را آزمایش می کند و به رشد گناهان مرتکب نشده کمک می رساند. پدر روحانی : پدری که عهد کرده شوهر نشود. پزشک قلابی : قاتل بدون جواز جهیزیه: کِرمی که برای صید شوهر به قلاب ازدواج می بندند. خداشناس: آنکه به خدا ایمان دارد و در همان حال پرستش شیطان را برای خود محفوظ می دارد. خود: مهمترین شخص عالم، رجوع کنید به ما دارو فروش : هم دست پزشک، ولی نعمت مأمور کفن و دفن و آذوقه رسان جک و جانورهایِ قبر. پیمان زناشویی : نوعی مجازات کیفری متداول را گویند: زندان با اعمال شاقه و یا به عبارتی به یوغ بسته شدن دو نادان به دست کشیش. ژیگول: شخصی که بی نظیر بودن افکارش را ناشی از شایستگی های ذاتی خود می داند و عجیب و غریب بودن خود را با لباس هایش به رخ می کشد. فرهنگ شیطان/ آبروز بیرس
آرامگاه :آخرین و مضحک ترین حماقت پولداران آزادی :گرانبها ترین دارایی های خیال آدمی آشنا :کسی که شناخت ما از او آن قدر هست که می توانیم از او قرض بگیرم اما آن قدر نیست که به او قرض بدهیم. آینده بینی :شب قبل از ازدواج شیطان را به خواب دیدن آینده نگر:کسی که می کارد تا دیگران بخورند. اخبار : گزارش کامل کلیه ی آدم کشی ها، اغتشاش ها و دیگر جنایات هولناک که در گوشه و گنار جهان اتفاق می افتد و سازمان های خبری هر روزه آن ر به جهت اصلاح جهان پخش می کند. استثنا: چیزی که به خود اجازه می دهد حساب خود را از سایر اعضای یک طبقه جدا کند،مثل مردی درستکار و زنی راستگو اشتیاق:خصلت بارز عشق بدون شناخت امتیاز: حق برخورداری از نفس کشیدن بدون پرداخت رشوه ی قبلی بدوی :قومی که عقیده دارند « صداقت بهترین سیاست است». فرهنگ شیطان/ آبروز بیرس
با همه ی بی سر و سامانی ام باز به دنبال پریشانی ام طاقت فرسودگی ام هیچ نیست در پی ویران شدنی آنی ام آمده ام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظه ی توفانی ام دلخوش گرمای کسی نیستم آماده ام تا تو بسوزانیم آمده ام با عطش سالها تا تو کمی عشق بنوشانی ام ماهی برگشته ز دریا شدم تا که بگیری و بمیرانی ام خوب ترین حادثه می دانمت خوب ترین حادثه می دانی ام حرف بزن ابر مرا بازکن دیر زمانی است که بارانی ام حرف بزن حرف بزن سال هاست تشنه ی یک صحبت طولانی ام محمدعلی بهمنی / از کتاب غزل
من نیستم درین پیرهن
تویی تو که فرود آمده ای بر دریاچه و آب را بی تاب کرده ای تو نیستی درین پیرهن منم من که عبور کرده ام از در و ماه را در آب دیده ام عمران صلاحی
بوی کافور گرفتم نفحاتی بفرست با توام عشق! گلابانه حیاتی بفرست هرچه از خاک سرودم به سماعم نکشاند هم از افلاک برایم کلماتی بفرست ذات و ذرات من ای دشت! عطش زاده توست نیل اگر هم عطشم نیست فراتی بفرست شوقم از مصلحتت، موهبتی خواستن است لایق نور نبودم،ظلماتی بفرست در غزل قافیه تا هست، تمنا باقی ست
بی شکل تر از باد شدم تا نهراسی وقتی که من واقعی ام را بشناسی پیداست که در حوصله ی جسم،نگنجد این وسعت پر دغدغه این روح حماسی ها....... عاشق روییدن و تکثیر شدن ها! در پیله ی پیراهنی خود نپلاسی عریان شو وُ،انکار کن این جسم شدن را تو جانی و جان را که نپوشند لباسی تا مرگ رسیدیم و به سویی نرسیدیم ما را به کجا می برد این پرت حواسی؟ کتاب چتر برای چه؟خیال که خیس نمی شود/محمد علی بهمنی
تورابانو نامیده ام بسیارند از تو بلندتر،بلندتر بسیارند از تو زلال تر،زلال تر بسیارند از تو زیباتر زیباتر اما بانو تویی از خیابان که می گذری نگاه کسی را به دنبال نمی کشانی کسی تاج بلورینت را نمی بیند کسی بر فرش زیرین زیر پایت نگاهی نمی افکند و زمانی که پدیدار می شوی تمامی رودخانه ها به نغمه در می آیند در تن من، زنگ ها آسمان را می لرزانند، و سرودی جهان را پر می کند. تنها تو و من تنها تو ومن، عشق من به آن گوش می سپریم از کتاب هوا را ازمن بگیر، خنده ات را نه!/پابلو نرودا
استاد شبي با مريدانش ديدار کرد و از آنها خواست آتشي برافروزند تا کنارش بنشينند و صحبت کنند. او گفت: راه روحاني به آتشي برافروخته پيش روي ما مي ماند.کسي که مي خواهد آتش بيفروزد,بايد دود نامطلوبي راتحمل کند که دم زدن را برايش دشوار مي کند و اشک به چشم هايش مي آورد.اينگونه ايمان خودش را باز مي يابد . اما وقتي آتش برافروخت,دود مي رود, شعله ها اطرافش را روشن مي کنند ...... و گرما و آرامش مي بخشند. يکي از مريدان پرسيد:اما اگر کس ديگري برايش آتش را روشن کند چه؟ اگر کسي در پرهيز از دود به ما کمک کند چه؟ اگر کسي چنين کند, استادي دروغين است: استادي که مي تواند آتش را هرجا که مي خواهد ببرد, و هرگاه خواست خاموش اش کند. واز آنجا که به هيچ کس برافروختن آتش را نياموخته احتمال دارد همگان را در تاريکي رها کند.مکتوب/پائولوکوئليو
|
About![]()
سلام Archivesتیر 1388خرداد 1388 مهر 1387 تیر 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 Links
یادت نره دوست دارم |